Auschwitz

دیدم امروز برخی در تلاشی تازه برای خفه کردن صدای تفسیر و تحلیل آنچه رخ داده به «شعر بعد از آشویتس بربریت است» آدورنو اشاره کردند، این که راست افراطی برای توجیه خودش به نقل قول از آدورنو آویزان شده البته سطح جالبی از ایرونی است ولی اصل ماجرا این نیست.
#دباشی در کتاب #بعد_از_سبعیت که مدتی پیش ترجمه کردم و متاسفانه استاد اجازه‌ی انتشار آزاد آن را نداده استدلال خیلی خوبی علیه این ادعا مطرح می‌کند.
دباشی می‌گوید شعر بعد از آشویتس بربریت است، درک مرد سفید غربی از فاجعه است، درک شرقی و بخصوص ایرانی از فاجعه اتفاقا کاملا خلاف این مسیر است، نگاه کنید به بهترین آثار ادبی و موسیقایی ما که در چه دوره‌هایی تنظیم شده است، ما اتفاقا در واکنش به فاجعه به زبان آوری پناه می‌بریم، بعد از حمله اسکندر در قرن چهارم ق.م یک موج از خدای نامه‌نویسی در ایران به راه افتاد، بعد از حمله‌ی اعراب تاریخ نویسی، تفسیر نویسی و در شعر رودکی و دقیقی و عنصری و منوچهری از راه رسیدند، بعد از حمله‌ی مغول در قرن هفتم ه.ق. هم که مولوی و عطار و سعدی و حافظ را داریم.
از قضا نه، روحیه‌ی ایرانی توقف تولید فکری در واکنش به فاجعه نبوده است، روحیه‌ی ایرانی خلق «تروما»ی غیرقابل حل و فصل از فاجعه و بعد آویزان آن فاجعه شدن برای توجیه توقف زندگی نبوده است.
این تولید فکری نیست که بربریت است، بربریت فاجعه را بر زندگی غالب کردن و توقف زندگی است.

مقاومت زندگی است، زندگی کنید.

@anexegesis

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *